تبلیغات شما اینجا قیمت سرور پرینتر اچ پی راهنمای خرید ویدئو پروژکتور اچ پی سرور سرور اچ پی سوئیچ شبکه سیسکو سوئیچ سیسکو یو پی اس فاراتل دوربین مداربسته سامسونگ دوربین مداربسته هایک ویژن دوربین مداربسته داهوا قیمت موبایل قیمت انواع گوشی قیمت گوشی پایین ترین قیمت گوشی بهترین گوشی برای موزیک بهترین گوشی برای سلفی بهترین گوشی برای بازی راهنمای خرید تلویزیون راهنمای خرید موبایل راهنمای خرید گوشی قیمت انواع تبلت قیمت تبلت لپ تاپ قیمت قیمت لپ تاپ قیمت لپ تاپ ایسوس سری x قیمت لپ تاپ ایسوس سری N قیمت لپ تاپ ایسوس سری v قیمت لپ تاپ ایسوس سری U قیمت لپ تاپ ایسوس سری K555 ربات اینستاگرام طراحی سایت چت روم
بستن تبلیغات [X]
شهدا
شهدا

حدودای سال 90 بود در هفته دفاع مقدس حاج آقا قرائتی تعریف میکرد که ما آخوندهارو خیلی سخت میشه گریاند !

اما یکی از رزمندگان خاطره ای تعریف کرد که اشکمونو در آورد !

گفت : تو یکی از عملیات ها که شب انجام می شد قرار بود از جای عبور کنیم که مین گذاری شده بود ... مجبور بودیم از اونجا رد بشیم چاره ای جز این نداشتیم .

گفتیم کی داوطلب میشه راه رو باز کنه تا بتونیم عبور کنیم ؟

چندتا از رزمنده ها داوطلب شدند تا راه رو باز کنند ...

وقتی میخواستند راه باز کنند  میدونستند که زنده نمی مونند . چون با انفجار هر مین دست ، پا ، سر ، بدن یک جا متلاشی میشود !

داوطلب ها پشت سر هم راه افتادن برای باز کردن راه ... صدای مین می آمد .

همین زمان متوجه شدم یکی داره بر میگرده !

گفتم شاید ترسیده  ! بالاخره جان عزیزه و عزیزی جان باعث شده برگرده...

گفتم خودمو نشون ندم شاید ببینه خجالت بکشه !

بعد چند دقیقه متوجه شدم یکی داره میره سمت محل مین گذاری شده.. رفتم سمتش گفتم وایسا کجا میری ؟ گفت دارم میرم محل مین گذاری شده دیگه !!

گفتم تو جزو کسائ بودی که داوطلب شده بودند چرا برگشتی ؟!

گفت : آخه پوتینم نو ( تازه) بود خواستم اونو در بیارم با جوراب برم و بیت المال حیف و میل نشود . اون پوتین بمونه یکی دیگه ازش استفاده کنه...!!!

قابل توجه مسئولان کشور ! یک روز یک جائی جواب گوی این اشخاص خواهید بود ! کار نکنید اون روز خجالت زده باشید .

 

 




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 210 ،

وسط اروند، قایق ما خاموش شد و در نیزارها گیر کرد. وقتی راننده ی قایق کمی بررسی کرد متوجه شد که پیکر مطهر یکی از شهدا به پره ی موتور قایق گیر کرده است و باعث خاموش شدن موتور شده است...




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 211 ،

«مادر شهید»
مفهومی که هرگز در این دنیا معنا نخواهد شد




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 208 ،

 

در شب عمليات والفجر8 محسن به کنارم آمد، دست بر گردنم انداخت و گفت:«دعا کن که من شهيد شوم» من هم به او گفتم :دعا مي‌کنم که سربلند و سالم و پيروز باشي، محسن با بغضي سنگين گفت:«عبداللهي دعا کن من شهيد شوم دلم براي حمزه تنگ شده است» بعد از اين صحبتها رفت و فرداي آن روز محسن را در يکي از شناورها در کنار اروند ديدم که از ناحيه صورت و فک مجروح شده بود، سريع او را به بيمارستان رساندم و جهت درمان به بيمارستان شيراز منتقل شد.او بعد از مداوا بدون اينکه به خانواده‌اش سري بزند به منطقه آمد و به محض اطلاع يافتن از شروع مرحله‌ي دوم عمليات خود را حاضر نمود.در حين عمليات با هم ارتباط بي‌سيمي داشتيم در حال صحبت بوديم گفت:«به بچه‌ها بگوئيد مرا حلال کنند و ناگهاي صداي اشهد ان لا اله الا الله شنيده شد و بعد از آن ديگر هيچ خبري از او به ما نرسيد و ما سالهاست که در انتظار، چشم به راه داريم.

رواي :لطف الله عبداللهي




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 203 ،
2015-08-03



فروردین سال 1365در مقر شهید محمد منتظری، از مقرهای تیپ 44قمربنی هاشم (ع) در نزدیکی سوسنگرد بودیم.

زیر حمله هوایی دشمن مشغول خوردن آبگوشت بودیم. آن را در یک سینی بزرگی ریخته بودیم وهمگی دور آن نشسته بودیم.
برق که قطع شد، شیطنت‌ها شروع شد.هرکس کاری می کرد ودر آن تاریکی سر به سر دیگری می گذاشت.

باهماهنگی قبلی قرار شد یکی از بچه‌ها از حوزه استحفاظی آقای خدادادی لقمه ای را بردارد، که ایشان با لحن خاصی گفت: لطفا غواص اعزام نفرمایید،منطقه در دید کامل رادار قراردارد!
با این حرف او یک دفعه چادر از خنده بچه‌ها منفجر شد. اینقدر فضا شاد شده بود که کسی به فکر حمله هوایی دشمن نبود!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 190 ،



آن شب یكی از آن شب‌ها بود؛ بنا شد از سمت راست یكی یكی دعا كنند، اولی گفت: «الهی حرامتان باشد…» بچه‌ها مانده بودند كه شوخی است، جدی است؟ بقیه دارد یا ندارد؟ جواب بدهند یا ندهند؟ كه اضافه كرد: «آتش جهنم» و بعد همه با خنده گفتند: «الهی آمین.»

نوبت دومی بود، همه هم سعی می كردند مطالب شان بكر و نو باشد، تأملی كرد و بعد دستش را به طرف آسمان گرفت و خیلی جدی گفت: «خدایا مار و بكش…»
دوباره همه سكوت كردند و معطل ماندند كه چه كنند و او اضافه كرد: «پدر و مادر مار و هم بكش!»

بچه‌ها بیش تر به فكر فرو رفتند، خصوصاً كه این بار بیش تر صبر كرد، بعد كه احساس كرد خوب توانسته بچه‌ها را بدون حقوق سركار بگذارد، گفت: «تا ما را نیش نزند!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 207 ،

نه تو را یک اشاره ای،نه مرا راه چاره ای 

چه دریغ از نظاره ای،به چنین حال زار من

آقا،تو چراغ دل منی،گل باغ دل منی

تو همه حاصل منی،نشوی از چه یار من

(این ابیاتی است که سید مجتبی علمدار بارها در مجالس مختلف خوانده بود.)




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 189 ،

 

شهید عبدالله میثمی

حضرت زهرا سلام الله  علیها را خیلی دوست داشت.روضه اش را هم دوست داشت.روضه ی اورا

هم می خواند،به سومین زهرا که می رسید،دیگر نمی توانست ائامه بدهد.

ترکش که خورد بردنش بیمارستان زنده ماند تا روز شهادت حضرت زهرا.

یادگاران 5 ،ص 100




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 206 ،

آرزوی سفر حج داشت،مقدمات این سفر آنقدر عجیب

فراهم شدکه همه گفتند:

سید را خدا به این سفر دعوت کرد....




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 209 ،

«بسمه تعالی»

نام کتاب:علمدار

زندگی نامه و خاطرات ذاکر شهید سید مجتبی علمدار

بعضی کتاب ها ارزش دارد 

چندین بار خوانده شوند...

التماس دعا

 

 




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 235 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 6270
  • بازدید امروز :2
  • بازدید دیروز : 8
  • بازدید این هفته : 2
  • بازدید این ماه : 181
  • تعداد نظرات : 2
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه